المسعودي ( مترجم : ابوالقاسم پاينده )
127
مروج الذهب ( فارسى )
گويند كه اين دريا را نهايت نيست و هم در سواحل اين دريا كشتيبانان درياى روم را از جنگاوران و عملهء كشتى و كارداران و رؤسا و ناظمان امور و كارسازان جنگى كشتيها چون لاوى ملقب به ابو الحارث غلام زرافه فرمانرواى طرابلس شام كه بر ساحل دمشق است ديدهام و اين از پس سال سيصدم بود كه طول و عرض درياى روم را سخت بزرگ دانند و خليجها و شعبههاى آن را فراوان شمارند . عبد الله بن وزير فرمانرواى شهر حبله را كه بر كنارهء حمص شام است نيز بديدم كه همين راى داشت . اكنون يعنى بسال سيصد و سى دوم هيچكس دربارهء درياى رومى از او بصير تر و كار ديدهتر نيست كه همهء كشتيبانان اين دريا از جنگاور و عمله مطيع گفتار ويند و به بصيرت و مهارتش معترفند كه مردى ديندار است و از قديم در اين دريا بجهاد بوده است . ما عجايب اين درياها را با چيزها كه از اشخاص مذكور دربارهء اخبار و خطرات دريا و مشاهدات آنها شنيدهايم در كتابهاى سابق آوردهايم و شمهاى از اخبار آن را نيز پس از اين بياريم . بعضىها دربارهء نشانهء آب و منابع زير زمينى آن طريقت خاص دارند كه اگر در محل منظور نى و خرفه و علفهاى نرم روئيده باشد معلوم ميدارد كه آب نزديك است و بدسترس حفار است و اگر چنين نباشد آب دور است . در كتاب الفلاحه ديدم كه هر كه خواهد نزديكى آب را بداند زمين را باندازهء سه يا چهار ذراع بكند و ديگى مسى يا قدحى سفالين بر گيرد و آن را از داخل بطور يك نواخت پيه آلود كند و بايد ديگ گشاده دهان باشد آنگاه پس از غروب خورشيد قطعه پشمى سفيد كه پاكيزه و افشان باشد بگيرد و سنگى باندازهء يك مرغانه بر گيرد و پشم را چون گوى بر آن سنگ پيچد ، سپس اطراف گوى را با موم مذاباندود كند و آن را به ته ديگى كه روغن يا پيه آلوده كرده بچسباند و ديگ را در حفره وارون كند كه پشم معلق ماند و موم آن را نگهدارد و بسبب سنگ آويخته بماند آنگاه به قدر يك و يا دو ذراع خاك روى ظرف بريزد و بگذارد تا شب بر آن